جمعه 1 آذر ماه سال 1387
هوس باران

دلم هوس بارون داره ...
هوس صدای بارون ...
لذت قطره ی سردی که رو گونه هام بباره...
خاطره هایی که مدت هاست دلشون کویریه
دلم هوای بوی نم بارون کرده...
دلم لک زده واسه بوی باغچه...
اما باریدن سخته!...
اینکه بارون بشی و جاری بشی
مثه جریان خاکستری مرگ
تا شاید لحظه ای آروم
کنج این خاطره های بارون زده ی سرد...
باقلب من یا بدون قلب من مرگ ثانیه ها رو ببینی!...
گم نوشت:
تو بگو باران ببارد...
همین...