جاودانگی ...

درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 1 مهر ماه سال 1390
فصل رهایی
...

توی تقویم زندگیم

امروز بنام رهایی

رهایی آن باز شکاری

رهایی برگ های در زنجیر

رهایی تو از این سالهای بی تقصیر


سرتو بذار روی قلبم و به ضربه هاش گوش کن
مطمئنم که تو هم می فهمی نباید این قدر تند بزنه
سرتو بذار روی قلبم و خوب گوش کن
تا بعدش بشینیم کنار سنگ ها
و تیکه های پازل رو از زیر خاک بکشیم بیرون
و من همین طوری که می خندم دلم برات خیلی تنگ بشه

و دلم بخواد بهت التماس کنم که از پیشم نری...



گم نوشت:

چقدر دلم برای پاییز برای بوی این باران دل دل میزد...
فرصتی نیست برای نوشتن این همه پاییز،

 برای سبزماندن، با شاخه ماندن، دیگر فرصتی نیست

راستی...تولدم خیلی نزدیکه، نزدیک تر ازفاصله هامون

تو دور دور شدی، دیگه اثری از من توی تقویم دیواریت نیست

دیگه حتی اون دیوار هم نیست...

تمام شدن مثه آغاز این پاییز، مثه تمام شدن من و شروع تازه ی تو

نقطه

جمعه 21 مرداد ماه سال 1390
خورشید ِ بی فانوس
حرف... حرف می تونه با برف یه قافیه ی کامل بسازه،

هم جناس دارن و هم هردوشون با اومدن اولین خورشید آب میشن...

یکیشون با خورشید سنگی که حرارت داره و اون یکی با یه خورشید...

یه خورشید به رنگ خواب... خوابی در پی فانوس.

حرف هایی برای نگفتن، خواب هایی برای چشم گذاشتن،

نوبت منه تا پیدات کنم .

همیشه دلم میخواست بدونم اگه روبروت بودم

"موقعِ سکوتِ این سه نقطه" قیافت چطوری میشه...

شب دیگه طاقت بیداری نداره...بغض کرده ، مثه تو

گریه نکن ای همیشه خوب،

ستاره های کاغذی رو ترانه کن... آواز کن...اوج بگیر...پرواز کن

عمیق نفس بکش...سکوت ترانه ها، جای امن ماندن نیست...فریاد کن.
تیک تاک اتاق بی ساعت... خبر از بی قراری ِ لحظه ها میدهد
باید قدم بزنی... خیابون ها ساکت...جاده ها طولانی تر از قبل به نظر میان...
توی این خیابون ها سه نقطه یعنی، دلتنگی...یعنی بی قراری، میخوام داد بزنم !
هیس... ، شهرخوابش برده. شهر تاریک و تو نیستی...

... ...


 توی تاریک روشن یک صبح سرد
روی نیمکت چوبی کهنه
به رویش گیاه وار درد در تنم نگاه می کنم.


گم نوشت:

همه چیز، همه چیز را کاملا مرور کردم و باز هم نفهمیدم که چرا و باز فکر کردم

که چرا دوستت دارم و دلتنگی ام بیشتر شد ، برای هزارمین بار حالم از اتاق های خانه به هم خورد و چراغ اتاقم را خاموش کردم ، سرم را گذاشتم روی میز و گریه کردم و گریه کردم و گریه... و فهمیدم که حالم از ضربه های ِ این قلب لعنتی به هم می خورد...

آخر صندلی ها بدترین جا برای یک خواب راحت هستند.

جمعه 31 تیر ماه سال 1390
یه نوشته ی عمومی فقط برای تو

فرض کن یه arpeggio ساده، آروم...با ولوم کم،

فضای آهنگ خالی ِ خالی،

بعدش با یه صدای خسته، گرفته و خش دار،

انگار که یه ماه فقط داد زده باشه از ناراحتی و غم،

برگرده بگه: ... ...
بی خیال میشی... دعا میکنی که زود تر پاییز برسه.
تا شاید سوز صدای این" آهنگ همیشه تو"، بوی بارون بگیره

تاشاید وقتش که رسید...مثه همون تصویرکهنه ... از فرط تکرار کم رنگ بشی و بپوسی .

غروب جمعه...،آفتاب از لابه لای کرکره ها روی دیوار طرح ساده ی دلتنگی انداخته،

خطوط موازی ِنرسیدن... ...

فضا بوی ترانه میده! یه کاغذ یه خودکار سیاه ...

بیست و دو بیت ،تمام شد...ترانه ی امروزم شبیه هیچ کدام از آن ترانه های بیداری نیست، نمیدانم دوست آهنگ سازم هنوز هم ترانه های مرا سکوت میکند یا نه؟

یادت هست گفته بودی برام ترانه میگی!؟ میدونم یادت هست، من هنوز هم منتظرم،نگران نباش، انتظار تلخی نیست... وقتی تو ترانه سرا باشی...

پنجره ی بزرگِ اتاقِ بی ساعتم دیگه تاریک شده،

"قهوه‌ای می‌خوام که توی فنجون نقش مرگ بندازه . آخه می‌دونی. سرنوشتی که آخرش مرگ نباشد اعتبار ندارد" مثه دوست داشتن های تو که میدانم از روی عادت است

... ...

دلم تا دوردست‌ها می‌رود...
به دنبال ردی، نشانه‌ای از تو
به دنبال کوبش قلب تو، که زنده نگه‌م می‌دارد...
... ...

سرم رو زیر شیر آب سرد می گیرم و چکه کنان، راه می افتم به طرف اتاق،

همه ی خاطره ها و اون دیالوگ های ماندگار شبهامون رو برمیدارم و

یه گوشه ی سرد میشینم، دستهام یخ کرده...هوای نبودنت خیلی سنگین شده...

جریان خون و توی رگ هام حس میکنم...،

من و از یاد بردی ،آخه این سه نقطه ها دیگه عطر تورو نمیدن ،

شایدم هیچ وقت یادی نبوده و تنها عادت بوده.

پاییز اینجا، غروب که می شه، کلاغا همه دیوونه می شن.

بعد دل گندمزارا می لرزه. کلاغا دیوونه که می شن،

شیرجه می رن تو دل مترسک. اینجا، غروب که می شه،

مترسک شروع می کنه به قهقهه زدن.

بعد بارون می گیره.

اینجا همیشه غروباش سرده، حتی اگه وسط تابستون باشی.



گم نوشت: قابِ رو دیوار اتاقم، کاغذ سفید، وسطش سه تا نقطه.



1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 صفحه بعدی